تبليغاتX
امر بهایی
حلال مشکلات عالم است
نهی از زنا

حضرت بهاءالله می فرمایند:

"قد حرم علیکم القتل و الزناء ثم الغیبة و الافتراء اجتنبوا عما نهیتم عنه فی الصحائف"

(مضمون فارسی: به تحقیق که بر شما قتل و زنا٬سپس غیبت و افترا حرام شده است.

از آنچه که در کتابها و الواح از آنها نهی شده اید٬ بپرهیزید و دوری جوئید.)

نهی از صیغه

حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

"و اما الازدواج الموقت حرمة الله فی هذا الکور المقدس ومنع النفوس عن الهوی حتی

یرتدوا برداء التقوی و هو التنزیه و التقدیس بین الملاء الاعلی"

(مضمون فارسی: و اما خداوند ازدواج موقت (=صیغه یا متعه) را در این دور مقدس

حرام فرموده و مردمان رااز هوی و هوس بازداشته است تاجامه ی پرهیزکاری بپوشند

که همانا پاکدامنی و تقدیس در میان آفریدگان خداست.)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/18ساعت 15:30  توسط سمیر 1374  | 

بهائیـان سراسـر عالم در ماه آخر ماههای بیانی (=نوزده روز آخر سال هجری شمسی) هر

روز از طـلوع تا غروب آفتاب چیزی نمی خورند و نمی نوشند و به این ترتیب حکم روزه

را به اجرا در می آورند.

فواید

اما به راستی روزه فقط همین است؟برای رسیدن به جواب این سوال حکایتی را با هم می

 خوانیم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/03ساعت 21:24  توسط سمیر 1374  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/27ساعت 19:30  توسط سمیر 1374  | 

حقیقت  الـوهیت در نهایت تنزیه و تقدیس است٬ از برای حقیقت الوهیت نزول و صعودی

نیست.تنزل حق در عالم خلق مستحیل است٬چرا که مناسبتی میان غنای مطلق وفقرمحض

نیست. حقیقت الوهیت غنای محض است٬ قدیم است. اما انسان حادث است و فقر صرف.

حقیقت الوهیت قدرت محض است و انسان عجز صرف. لهذا مناسبتی بین غـنای مـطلق و

فقر بحت و قدیم و حادث و قدرت محض و عجز صرف نیست.پس ما بین حقیقت الوهیت

و عالم خلق یک واسطه ی فیض لازم. آن واسطه به منزله ی شـعاعی است که از آفتـاب

ساطع٬ یعنی حقیقت مانندآفتابست وعالم خلق مثل ارض.میان آفتاب ومیان زمین واسطه ی

فیض لازمست. آفتاب تنزل نمی کند٬ زمین به آسمان نمی رود. پس واسطه چه چیز است؟

نورآفتاب وحرارت آفتاب که واسطه میان زمین و آفتابست. روح القدس به منزله ی شعاع

آفتاب است٬ تجلی آفتابست٬ حرارت آفتابست٬ کمالات آفتابست.حقیقت انسان به واسطه ی

روح القدس فیض از حقیقت الوهیت یابد و بدون واسطه ممکن نیست. جـمیع فیوضاتی که

از عالم حق به عالم خلق می رسد به واسطه ی روح القدس است٬ زیرا روح القدس سبب

حیات ابدیه ی انسانست. سبب قوه ی کاشفه٬نفوذ روحانیه وحکمت بالغه وحرکت علویه ی

انسانست. جمیع اینها از فیوضات روح القدس است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/21ساعت 12:27  توسط سمیر 1374  | 

حضرت بهاءالله می فرمایند:

از جمله اموری که سبب اتحاد و اتفاق می گردد و جمیع عالم یک وطن مشاهده می شود٬

آنست که السن مختلفه به یک لسان منتهی گردد و همچنین خطوط عالم به یک خط.

حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

از اوامر حضرت بهاالله اینست که باید جمیع ملت از اهل معارف و علوم اتفاق کرده٬ یک

لسانی انتخاب یا ایجاد نمایند و آن را جمیع آکادمی های عالم قبول نمایند٬ یـعنی یک کنگره

بین المللی مخصوص تشکیل دهند و از هر ملتی نمایندگان و وکلاء دانا در آن جمع حاضر

گردند و صـحبت و مـشورت نـمایند و رسـما آن لـسان را قـبول کنند و بعد ار آن در جمیع

مدارس عالم تعلیم اطفال کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/30ساعت 21:19  توسط سمیر 1374  | 

حضرت عبدالبها در مورد این تعلیم از تعالیم دوازده گانه می فرمایند:

تربیت عُموم لازم است و وحدت اصول و قوانین تربیت نیز از الزم امور تا جمیع بشر

تربیت واحده گردند، یعنی تعلیم و تربیت در جمیع مدارس عالم باید یکسان باشد.اصول

و آداب یک اصول و آداب گردد تا این سبب شود که وحدت عالم بشر از صغر   سن

در قلوب جای گیرد. کل باید تحصیل علوم نمایند. جمیع   اطفال را داخل مکتب نمایند،

چه در شهرها و چه در قریه ها و این فرض است اگر پدر طفلی هر آینه عاجز باشد،

جمعیت   بشریه   باید او را مدد نماید تا نفسی بی تربیت نماند و در مدارس هم تربیت

جسمانی باید و هم تربیت روحانی زیرا علوم مادیه به منزله ی جسداست وعلوم الهیه

مانند  روح. روح باید در جسد دمیده شود تا جسد حیات یابد، اما اگر روح نباشد جسد

مرده است. ولو در نهایت جمال باشد. چون از فیض روح محروم باشد، ثمری ندارد

و بی نتیجه است، بلکه نبودش بهتر.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت 21:18  توسط سمیر 1374  | 

حضرت عبدالبها می فرمایند: 

از جمله ی اساس بهاالله تعدیل معیشت است. طبقات ناس مختلفند٬ بعضی در نهایت غنـا

هستند٬ بعضی درنهایت فقر. یکی درقصر بسیار عالی منزل دارد٬یکی سوراخی ندارد.

یـکی انواع طعام در سفره اش حاصل است٬ یکی نان خالی ندارد٬ قوت یومی ندارد. و

لذا اصلاح معیشت از برای بشر لازم٬ نه آنکه مساوات باشد٬ بلکه اصلاح لازم است و

الا مـساوات مـمکن نیست٬ نـظام عالم بـهم می خورد. نظم عالم چنین اقتضا می نماید که

طبقات باشد٬نمی شود بشر یکسان باشد زیرا در ایجادْ بشر مختلفند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/19ساعت 18:43  توسط سمیر 1374  | 

حضرت عبدالبها می فرمایند:

اعظم منقبت عالم انسانی علم است٬ زیرا کشف حقایق اشیااست... اشرف جمعیتی که در

عالم تشکیل می گردد٬ جمعیت علماء است و اشرف مرکز در عالم انسانی٬ مرکز علـوم

عـلوم و فنون است زیرا علم سبب روشنایی عالم است٬ علم سبب راحت و آسایش است٬

علم سبب عزت عالم انسانی است. چون دقت نمایید دولت علم٬اعظم ازدولت ملوک است

زیـرا سـلطنـت مـلوک مـنهدم مـی شـود٬ امـپراطورها و قیاصره مخلوع گردند و به کلی

سلطنتشان زیر و زبـر می شود٬ اما سلطنت علم ابـدی است و سرمدی٬ انـقراضی ندارد.

رؤسای ادیان امروز گمان می کنندکه دین عبارت از تقلید آبا واجداد است٬لهذا هر قومی

تشبث به تقالید نموده٬ آن را حق می دانند و این تقالید چون حقیقت نیست٬ لهذا مخالف با

یکدیگر است و از این سبب اختلاف و عداوت بین بشر حاصل شده زیـرا همچنان گـمان

می کنند که دین مخالف علم استو عقائد دینیه را تفکر و تعمقی لازم نـیست. و تـطبیق بـه

عقل و علم جائز نه زیرا عقل و علم مخالف دین است. لهذا عقائد دینیه بایدمجرد٬عبارت

صرف تلقین رؤسای روحانی باشد و آنچه آنان بگویند٬ باید معتقد شد ولـو مخالف علم و

عقل است. و حال آنکه علم و عقل نور است٬ دین باید مـطابق علم و عـقل باشد. دین کـه

مطابه عقل کلی نباشد٬ جهل است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 21:15  توسط سمیر 1374  | 

هذه زيارة نزلت من قلمی الابهی فی الافق الاعلی لحضرة سيد الشهداء حسين بن علي روح ما سواه فداه

 

﴿ هو المُعزّي المُسلّيُ الناطق العليم ﴾

 

شهد اللّه انّه لا اله الّا هو * و الّذی أتی انّه هو الموعود فی الکتب و الصّحف و المذکور فی أفئدة المقرّبين و المخلصين * و به نادت سدرةُ البيان فی ملکوت العرفان * يا أحزابَ الأديان لعمرُ الرّحمن قد اتَتْ ايَّامُ لأحزان بما ورد علی مشرق الحجّة و مطلع البرهان ماناح به أهل خِباء المجد فی الفردوس الأعلی * و صاح به أهلُ سُرادق الفضل فی الجنّة العلياشهد اللّه انّه لا اله هو * و الّذی ظهر انّه هو الکنز المخزون و السِّرُّ المکنون الّذی به أظهر اللّهُ اسرارَ ما کان و ما يکون * هذا يوم فيه انتهت آيةُ القبل بيوم يقوم النَّاسُ لربّ العرش و لکرسيّ المرفوع * و فيه نُکِسَتْ راياتُ الأوهام و الظّنون * و برز حکم إنّا للّه و إنّا إليه راجعون * و هذا يوم فيه ظهر النّبأ العظيم الّذی بشّر به اللّه و النبيّون و المرسلون * و فيه سرع المقرّبون الی الرّحيق المختوم و شَرِبوا منه باسم اللّه المقتدر المهيمن القيّوم * و فيه ارتفع نحيب البکاء من کلّ الجهات و نطق لسان البيان اَلْحزنُ لاولياءِ اللّه و اصفيائه * و البلاء لأحبّاء اللّه و امنائه * و الهمّ و الغمّ لمظاهر أمر اللّه مالک ما کان و ما يکون * يا اهلَ مدائنِ الأسماءِ و طلعاتِ الغرفات فی الجنّة العليا و أصحابَ الوفاء فی ملکوت البقاء * بَدِّلوا أثوابَکم البيضاءَ و الحمراءَ بالسّوداءِ بما أتت المصيبةُ الکبری * و الرَّزيَّة العظمی الّتی بها ناح الرَّسول و ذاب کبِدُ البتول * و ارتفع حنين الفردوس الأعلی * و نحيبُ البکاء من أهل سرادق الأبهی * و أصحاب السّفينة الحمراء المستقرّين علی سُرُر المحبّة و الوفاء * آه آه من ظلم به اشتعلت حقَائقُ الوجود * و ورد علی مالک الغيب و الشّهود من الّذين نقضوا ميثاقَ اللّه و عهدَه و انکروا حجّتَه و جحدوا نعمتَه و جادلوا بآياته * فآه آه ارواحُ الملأ الأعلی لمصيبتک الفداء يا ابنَ سدرة المنتهی و السّر المستسرّ فی الکلمة العليا * يا ليت ما ظهر حکم المبدأ و المآب و ما رأت العيون جسدَک مطروحاً علی التّراب * بمصيبتک مُنع بحرُ البيان من أمواج الحکمة و العرفان و انقطعت نسائم السّبحان * بحزنک مُحِيَت الآثار و سقطت الاثمار و صَعَدَتْ زفراتُ الأبرار و نزلتْ عبرات الأخيار * فآه آه يا سيّدَ الشّهداء و سلطانَهم * و آه آه يا فخرَ الشّهداء و محبوبَهم * اشهد بک اشرق نيّر الانقطاع من افق سماء الابداع و تزيّنت هياکل المقرّبين بطراز التّقوی * وسطع نور العرفان فی ناسوت الانشاء * لو لا ک ما ظهر حکم الکاف و النّون و ما فُتحَ خَتْمُ الرّحيق المختوم * و لو لا ک ما غرّدتْ حمامةُ البرهان علی غصن البيان * و ما نطق لسانُ العظمة بين ملأ الأديان * بحزنک ظهر الفصل و الفراق بين الهاء و الواو * و ارتفع ضجيج الموحّدين فی البلاد * بمصيبتک مُنعَ القلمُ الأعلی عن صريره و بحرُ العطاء عن أمواجه و نسائمُ الفضل من هزيزها * و انهارُ الفردوس من خريرها * و شمسُ العدل من اشراقها * اشهد أنّک کنتَ آيةَ الرَّحمن فی الأمکان * و ظهورَ الحجّة و البرهان بين الأديان * بک أنجز اللّهُ وعدَه و اظهر سلطانَه * و بک ظهر سرّ العرفان فی البلدان * و اشرق نيّر الايقان من افق سماء البرهان * و بک ظَهرتْ قدرةُ اللّه و أمرُه و اسرارُ اللّه و حِکمُه * لو لا ک ما ظهر الکنز المخزون و أمره المحکم المحتوم * و لو لا ک ما ارتفع النّداء من الافق الأعلی * و ما ظهرت لآلئُ الحکمة و البيان من خزائن قلم الأبهی * بمصيبتک تَبدّل فرح الجّنة العليا و ارتفع صريخ أهل ملکوت الأسماء* انت الّذی باقبالک أقبلتِ الوجوهُ إلی مالک الوجود * و نطقت السّدرةُ الْملک للّه مالک الغيب و الشّهود * قد کانت الأشياء کلّها شيئاً واحداً فی الظّاهر و الباطن فلمّا سَمعَتْ مصائبَکَ تفرّقتْ و تشتّتتْ و صارت علی ظهورات مختلفة و ألوان متغايرة * کلُّ الوجود لوجودک الفداء يا مشرقَ وحيِ اللّه و مطلعَ الآية الکبری *و کلُّ النّفوس لمصيبتک الفداء يا مظهرَ الغَيب فی ناسوت الانشاء * اشهد بک ثبت حکم الانفاق فی الآفاق * و ذابت أکباد العشّاق فی الفراق * اشهد أنّ النّورَ ناح لمصيباتک و الطُّورَ صاح بما ورد عليک من أعدائک * لولاک ما تجلّی الرَّحمن لابن عمران فی طور العرفان * أناديک و اذکرک يا مَطْلَعَ الانقطاع فی الابداع * و يا سرَّ الظهور فی جبروت الاختراع  * بک فُتح بابُ الکرم علی العالم * و اشرق نور القِدَم بين الأمم * اشهد بارتفاع يد رجائک ارتفعت أيادی الممکنات الی اللّه منزل الآيات * و باقبالک إلی الافق الابهی أقبلت الکائنات الی اللّه مُظْهر البيّنات * انتَ النقطة الّتی بها فُصِّلَ عِلْمُ ما کان و ما يکون * و المعدن الّذی منه ظهرت جواهر العلوم و الفنون * بمصيبتک توقّف قلمُ التقدير * و ذَرَفَتْ دموعُ أهل التَّجْريد * فآه آه بحزنک تزعزعَتْ أرکان العالم * و کاد أن يرجعَ حکم الوجود إلی العدم * انت الّذی بامرک ماج کلّ بحر وهاج کلّ عَرْف و ظهر کلّ أمر حکيم * بک ثبت حکمُ الکتاب بين الأحزاب * و جری فرات الرّحمة فی المآب * قد اقبلتُ اليک يا سرّ التّوراة و الانجيل * و مطلعَ آيات اللّه العزيز الجميل * بک بُنِيَتْ مدينةُ الانقطاع و نُصِبَتْ رايةُ التّقوی علی أعلی البِقاع لولاک انقطع عَرْف العرفان عن الأمکان و رائحة الرّحمن عن البلدان * بقدرتک ظهرت قدرةُ اللّه و سلطانُه و عزُّه و اقتدارُه * و بک ماج بحر الجود و استوی سلطانُ الظّهور علی عرش الوجود * اشهد بک کُشِفتْ سبحاتُ الجلال * و ارتعدت فرائص أهل الضّلال * و مُحِيَتْ آثارُ الظّنون و سقطت اثمار سدرة الاوهام * بدمک الأطهر تزيّنت مدائن العشّاق * و أخذت الظلمةُ نورَ الآفاق * و بک سَرَع العشّاق إلی مقرّ الفداء * و أصحابُ الاشتياق إلی مطلع نور اللّقاء * يا سرَّ الوجود و مالکَ الغيب و الشّهود * لم أدرِ أيّةَ مصيباتک اذکرها فی العالم و أيّةَ رزاياک ابثّها بين الأمم * أنت مَهْبَطُ علمِ اللّه و مشرقُ آياته الکبری و مطلعُ اذکاره بين الوری و مصدرُ أوامره فی ناسوت الانشاء * يا قلم الأعلی قل أوّل نور سطع و لاح و أوّل عَرْفٍ تضوّع و فاح عليک يا حفيفَ سدرةِ البيان و شجرَ الايقان فی فردوس العرفان * بک اشرقت شمس الظّهور و نطق مکلّم الطّور * و ظهر حکم العفو و العطاء بين ملأ الانشاء * اشهد أنّک کنتَ صراطَ للّه و ميزانَه و مشرقَ آياته و مطلعَ اقتداره و مصدرَ أوامره المحکمة و أحکامه النّافذة * انت مدينةُ العشق و العشّاقُ جنودُها * و سفينةُ اللّه و المخلصون مَلّاحُها و رُکّابُها * ببيانک ماج بحر العرفان يا روحَ العرفان  اشرق نيّر الايقان من افق سماء البرهان * بندائک فی ميدان الحرب و الجدال ارتفع حنينُ مشارق الجمال فی فردوس اللّه الغنيّ المتعال * بظهورک نُصِبت رايةُالبرّ و التّقوی و مُحيَت آثارُ البغي و الفحشاء * أشهد انّک کنتَ کَنزَ لآلئ علم اللّه و خزينةَ جواهر بيانه و حکمته * بمصيبتک تَرَکتِ النّقطةُ مقرّها الأعلی و اتّخذَت لنفسها مقاماً تحت الباء * أنت اللّوح الأعظم الّذی فيه رُقم أسرارُ ما کان و ما يکون و علومُ الأوّلين و الآخِرين * و أنت القلم الأعلی الّذی بحرکته تحرّکت الأرض و السّماء *و توجّهت الأشياءُ الی أنوار وجه اللّه ربّ العرش و الثّری * آه آه بمصيبتک ارتفع نحيبُ البکاء من الفردوس الأعلی * و اتّخذَت الحوريّاتُ لأنفسهنّ مقاماً علی التّراب فی الجنّة العليا * طوبی لعبد ناح لمصيباتک * و طوبی لِأمَةٍ صاحَت فی بلاياک * و طوبی لعين جرت منها الدّموع ُ  * وطوبی لأرض تشرّفت بجسدک الشّريف * و لمقام فاز باستقرار جسمک اللطيف * سبحانک اللّهمّ يا إلهَ الظّهور و المجلّی علی غصن الطّور * أسألک بهذا النّور الّذی سطع من أفق سماء الانقطاع * و به ثبت حکمُ التّوکُّل  و التّفويض فی الابداع * و بالأجساد الّتی قُطِعَتْ فی سبيلک * و بالأکباد الّتی ذابت فی حبّک * و بالدّماء الّتی سُفکت فی أرض التّسليم أمَامَ جهک * أن تَغفِرَ للّذين أقبلوا الی هذا المقام الأعلی و الذِّروة العليا و قَدِّرْ لهم من قلمک الأعلی ما لا ينقطع به عَرفُ اقبالهم و خلوصِهم عن مدائن ذکرک و ثنائک * أيْ ربّ تراهم منجذبين من نفحات وحيک و منقطعين عن

دونک فی أيّامک * أسألک أن تُسقِيَهم من يد عطائک کوثَرَ بقائک * ثمّ اکتب لهم من يراعة فضلک أجرَ لقائک * أسألک يا الهَ الأسماء بأمرک الّذی به سخّرت الملک و الملکوت * و بندائک الّذی انجذب منه أهلُ الجبروت * أن تؤيّدَنا علی ما تحبّ و ترضی و علی ما ترتفع به مقاماتُنا فی ساحة عزّک و بساط قربک * أی ربّ نحن عبادک أقبلنا الی تجلّيات أنوار نيّر ظهورک الّذی أشرق من أفق سماء جودک * أسألک بأمواج بحر بيانک اَمامَ وجوه خلقک أن تؤيّدَنا علی أعمالٍ أمَرْتَنا بها فی کتابک المبين * انک أنت أرحمالرّاحمين * و مقصودُ مَن فی السّموات و الأرضين * ثمّ أسألک يا إلهَنا و سيّدَنا بقدرتک الّتی أحاطت علی الکائنات و باقتدارک الّذی أحاط الموجودات أنتنوّرَ عَرْشَ الظّلم بأنوار نيّر عدلک و تبدّلَ أريکةَ الأعتساف بکرسيّ الأنصاف بقدرتک و سلطانک انّک أنت المقتدر علی ما تشاء * لا إله إلّا أنتالمقتدر القدير *


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/16ساعت 23:5  توسط سمیر 1374  | 

از جمله ی اساس بهاالله ترک تعصبات وطنی و تعصب مذهبی و تعصب جنسی

و تعصب سیاسی است زیرا عالم بشر به مرض تعصب مبتلا شده و این مرض

مزمن است که سبب هلاکست. جمیع اختلافات و جنگها و نزاعها و خونریزیها

سببش این تعصب است. هر جنگی که می بینید یا منبعث از تـعصب دینی است

یا منبعث از تعصب جنسی یا منبعث از تعصب وطنی یا تعصب سیاسیست.

حضرت عبدالبها  می فرمایند:

شـش هـزار سـال است که عالم انـسانی راحت نیافته و سبب عدم راحتش این

تعصبات است و تا تعصب باقی جنگ باقی بغض باقی عداوت باقی اذیت باقی.

و اگر بخواهیم عالم انسانی راحت باشد جمیع این تعصبات را باید بریزیم و الا

ممکن نیست که آسایش یابد.

در ادامه ی مطلب به چهار تعصب می پردازیم

اول تعصب دینی  دوم تعصب جنسی سوم تعصب سیاسی

و چهارم تعصب وطنی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/15ساعت 14:32  توسط سمیر 1374  | 

این اعیاد بر همه ی شما مبارک.

در اول محرم سال ۱۲۳۵  هجری قمری در شیراز کودکی به نام سید علی محمد به

دنیا آمد که بعدا خود را باب نامید و بابی شد که مردمان بتوانند به ظهوری پی ببرند

که حضرت بهاالله بود. ایشان حدود دو سال قبل از حضرت باب یعنی در تاریخ دوم

محرم سال ۱۲۳۳ هجری در طهران پایتخت ایران تولد یافتند.

پیشنهاد میکنم این لینک را نیز ببینید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/11ساعت 18:8  توسط سمیر 1374  | 

به توصیف عمیقتر یکی دیگر از تعالیم دوازده گانه می پردازم.

حضرت بهاالله می فرمایند:

عالم محتاج صلح عمومی است. تا صلح عمومی اعلان نشود عالم راحت نیابد. تا

علم صلح عمومی بلند نگردد محکمه ی کبرای عالم انسانی تشکیل نشود و جمیع

امور مابه الاختلاف دول و مــلل در آن محکمه قطع و فـصل نگردد و آتش فتنه

زبانه کشد و ممالک قریب و بعید را مثل خاکسترکند. جوانان نورسیده هدف تیر

اعتساف گردند و اطفال مظلوم یتیم و بی پرستارمانند و مادرهای مهربان در ماتم

نوجوانان خویش نوحه و ندبه نمایند شهرها خراب شود ممالک ویران گردد.

ای دوستان‌‌ سراپرده ی یگانگی بلند شد به چشم بیگانگان یکدیگر رامبینید همه بار

یک دارید و برگ یک شاخسار...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/02ساعت 15:26  توسط سمیر 1374  | 

حضرت بهاءاللّه می‌فرمايد :

" اليوم دين اللّه و مذهب اللّه آنکه مذاهب مختلفه و سبل متعدّده را سبب و علّت

بغضا ننمايند . اين اصول و قوانين و راههای محکم متين از مطلع واحد ظاهر و

 از مشرق واحد مشرق و اين اختلافات نظر به مصالح وقت و زمان و قرون و

اعصار بوده.

پيامبران فرستادگان پدر آسمانی همه افراد انسانی می‌باشند . يعنی از سوی يک

حقيقت می‌آيند و برای يک حقيقت می‌کوشند . از اين رو براستی تفاوت و

گوناگونی ميان آنان يافت نمی شود . چنانکه در قرآن می‌فرمايد : لانفرّق بين

احد من رسله.يعنی: ميان هيچيک از پيامبران او فرقی نمی گذاريم ."

 

پيامبران مانند آينه در هنگام‌های گوناگون در برابر آفتاب حقيقت حضرت بي

چون جای می‌گيرند و جذب انوار حقايق و معانی و درک اسرار نهفته و نهانی

می‌نمايند و به افراد بشری انتقال ميدهند . در واقع اين " انسانهای کامل "

وسايطی هستند ميان آفريدگار و آفريدگان و وسايلی می‌باشند که خداوند يکتا

آنها را برای برخوردار ساختن انسانها از لطف و عنايت خود اختيار می‌نمايد.

اين پيامبران " صور يزدان " اند که او هر از گاهی در آن ميد‌مد و از صدای

آن که آواز و گفتار پيامبران است جسدهای مرده آدميان جانی تازه می‌گيرند و

تن‌های پژمرده مردمان حياتی بی‌اندازه می‌يابند .

همه پيامبران برای نيل به يک هدف و آرمان کوشيده‌اند و آن بهسازی روش

زندگانی آدميان و در نتيجه رفاه و آسايش آنان است.

 

شايد پرسيده شود : اگر حقيقت اديان يکی است پس چرا به روش‌های گوناگون

 پيرامونش سخن رفته و در نتيجه آنرا با نمايش‌هائی گوناگون جلوه گر و نمايان

ساخته است ؟ در پاسخ بايد گفت:

اين نمايش‌های گوناگون از حقيقت يگانه اديان و گفتار يکتای پيامبران از خود ما

آدميان سرچشمه گرفته و در واقع " از ماست که بر ماست".زيرا اين دگرگونی

روش کيش آوران و تغيير فرمايش آنان بجهت دگرگونی ما انسانها و تغيير و

تبديل چگونگی حالتهای ما مردمان با گذشت زمان است . و اگر ما عينک زمان

و مکان را از برابر چشم باطن خود برداشته و به اديان بنگريم همه آنها را

دارای يک حقيقت بينيم.

از اين رو بايد اعتراف کرد که ديگرگونی تدريجی اوضاع و احوال آدميان

علّت اين تفاوتها و گوناگونيها شده و سبب آن گرديده است که هر از چندی

حقيقت آيين يزدان با جامه‌ای تازه آراسته شده و با نمودی نوين و جلوه‌ای جديد

نمايان گردد. زيرا انسان متغيّر نيازمند قانون متغيّر است . اکنون اگر ما خواستار

حقيقت باشيم در هر جامه‌ای که هويدا شود و با هر ظاهری که آراسته گردد،

او را بازخواهيم شناخت و به سويش خواهيم شتافت.

حضرت بهاءاللّه در اين باره می‌فرمايد:

" ای مؤمن باللّه ...  ملاحظه در انسان نما که اگر او را بخود او عارف شوی در

هر قميص که او را ملاحظه نمائی می‌شناسی . ولکن اگر نظر به دون او از لباس

و قميص داشته باشی ، هرآن و يومی که قميص تجديد شود ، از عرفان او

محتجبو ممنوع مانی."

پس نظر را از تحديدات ملکيّه و شئونات آفاقيّه و ظهورات اسمائيّه برداشته و به

اصل ظهور ناظر باشيد که مباد در حين ظهور از اصل شجره محتجب مانيد ..."

همچنين حضرت عبدالبهاء می‌فرمايد :

" مثل شمس حقيقت مثل آفتاب است . شمس خارج را مشارق و مطالع متعدّد

است. روزی از برج سرطان طلوع نمايد و وقتی از برج ميزان. زمانی از برج

دلو اشراق کند و گهی از برج حمل پرتو افشاند . اما شمس ، شمس واحد است و

حقيقت واحده . ارباب دانش عاشق شمس‌اند نه مفتون مشارق و مطالع و اهل

بصيرت طالب حقيقت‌اند نه مظاهر و مصادر . لهذا آفتاب از هر برج و مشرقی

طلوع نمايد ، ساجد گردند و حقيقت از هر نفس مقدّسی ظاهر شود ، طالب شوند.

اين نفوس هميشه به حقيقت پی برند و از آفتاب جهان الهی محتجب نگردند ... "

مولوی در اين باره چنين می‌سرايد :

" ده چراغ ار حاضر آيد در مکان                  هر يکی باشد بصورت غير آن "

" فرق نتوان کرد نور هر يکی             چون به نورش روی آری بی‌شکی "

" گر تو صد سيب و صد آبی بشمری     صد نماند يک شود چون بفشری "

" در معانی قسمت و اعداد نيست          در معانی تجزيه و افراد نيست "

منبع: بهاءالله موعود کتابهای آسمانی. 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/31ساعت 17:10  توسط سمیر 1374  | 

فرهـنگ مطلوب و جـامعه مقـصود دیانت بهائی بـر اسـاس

تعاون و تساوی و اتحاد زن و مرد بنا شده است.حال برای

بررسی جنبه های اجتماعی تساوی حقوق زن ومرد باید به

چند نکته اصلی اشاره نمائیم:

1-اگر چه کمال مطلوب و غایت روحانی و فرهنگی در امر

بهائی قبل از هر چیز لز طریق وحدت وتساوی قوای زنانه

و مـردانه متـجسم می گـردد امـا در مرحـله دوم ایـن غایـت

روحانی و فرهنگی از طریق خصال و ویژگی های زنانه و

نه مردانه مجسم می گردد. به عبارت دیگر میان زن و مرد

این زن است که در امر بهائی سمبل و نشانه موقف انسان و

کمال مطلوب اخلاقی و روحانی اوست.این امر اهمیت زیادی

دارد چرا که تا کنون معمولا مردبوده است که سمبل انسانیت

و کمال انسانی تلقی شده است وغالبا زن موجودی حاشیه ای

و فرعی محسوب گردیده است.قبل از توضیح بیشتر در ایـن

مـورد بـهتر اسـت ابـتدا بـیانی از حضرت عبـدالبهاء کـه این

مطلب را به صراحت بیان می نماید توجه کنیم :

"در قـدیم دنـیا بـا زور اداره می شـد و مـرد چـون جسما و

فکرا از زن قوی تر و زور مند تر بود بر او غالب و مسلط

بود ولی حال وضع عوض شده و اعمال زور وعنف تسلط

خـود را از دسـت داده اسـت و اکـنون هـوشیـاری و فـهم و

فراست فـطری و خصائل روحانی و محبت و خدمت کـه در

زن قـوی اسـت تـفوق و غلبه یافته است و به این مـناسبت

عصر جدید بیشتر با عواطف ونوایای زنان آمیخته است تا

بـا صـلابـت مـردان یـا اگـر بـخواهیـم روشـنتر و صحیح تر

بگوییم عصری خواهد بود که در آن دو عنصر مرد .زن در

ایـجـاد تـعادل و هـماهـنگی در مـدنـیت بـطـور یـکسان موثر

خواهند بود."(۱)

اکنون می توانیم به بحث در خصوص این مطلب بپردازیم.

مهمترین واولین نکته ای که باید بدان توجه نموداین است که

در دیـانـت و فـرهـنـگ بـهائـی بـرای اولین بـار زن نشانه و

علامت عالیترین و فخیم تریم ارزش روحانی و اجـتماعی و

اخلاقی می گردد.در گذشته معمولا اعلی ارزش و فضیلت به

صـورتـی بـوده است که بیشتر با مـردان سنخیت داشته و به

برتری مردان و قـهر و سـتم علیه زنان مـنجر مـی گردید.در

امر بهائی والاترین غایت و ارزش روحانی واجتماعی اصل

وحدت عالم انسانی یعنی اصل اتحاد و وحدت و محبت ووداد

است. نه مساوات بلکه مواسات ،نه قرار داد بلکه امـانت، نه

خـرد ابـزاری بلکه خدمت اسـت کـه در این دور بدیع ارزش

برتر می گردد. بدین جهت است که چون زنان نماینده مهر و

عـطـوفـت و اتـحـاد و تـعـاون مـی باشـند فـرهنگ بهائی باید

بـالضروره به اعتلاء مـقام زن و ارتقاءموقف او منجر بشود.

اگر چه در وهله اول فرهنگ بهائی را باید درامتزاخ عناصر

زنانه و مردانه تلقی نمود اما پس از آن باید نشانه فرهنگ و

آرمانهای روحانی بهائی را در زنان جستجو نمود.

دومین نکته که باید مورد توجه قرار گیرد این است که مادر

در اوج خـود نـسانه و رمـز انسان الـهیات مظهریت و کمال

اخلاقی است. تـدقیق در این مورد خارج از عهده این مـقاله

است امـا هـمینقدر باید اشـاره شود که در امـر بـهائی اصل

مظهریت شالوده الهیات بهائی است یـعنی اینکه غیب را فی

نفسه نمی توان شناخت بلکه باید او را در مظاهر او جستجو

نمود.اما نباید به مظاهر اوبه عنوان پدیدارهای مطلق ومادی

بلکه به عنوان نشانه و رازی از غیب نگاه کرد.بدین ترتیب

اصـل هستی را از نظر الهیات بهائی باید در اصل وسـاطت

جستجو نمود.تظاهر این اصل در زندگی انسان هم به ایجاب

اصل وساطت منجرمی گردد.اولا آدمی نمی تواندحقیقت نفس

خـود را بـشنـاسـد بلکه باید از خود فراتـر رود و با دیـگران

ارتباط بیابد؛به مظاهر نفس خود و اعمال خود توجه کند واز

طـریق وسـاطت بـا دنیای غیر خویش به خـویشتن باز گردد.

به عبارت دیکر راه رسیدن به خود،استعلای از خود، ارتباط

با دنیا، فعل اجتماعی، اتحاد با دیگران و درگـیری در زندگی

پربار و خلاق است.ثانیا آدمی همواره باید از خود و موقعیت

خویش استعلاء یابد و هویت خود رادرحرکت به طرف غیب

و فراتر رفتن از پهنه تناهی خویش تعریف نماید.بدین ترتیب

اسـت کـه مـفـهـوم مـادر زیـباترین و عالیترین نشانه هستی و

عرفان و موقف انسان است.آنچه که مفهوم مادر را مـفهومی

منحصر به فرد می سازد همین واقـعیت است که مـادر هویت

خویش را در فراتر از خویش رفتن و استعلاء ازخود تعریف

می کند. یعنی وجـودی است که اگـر چه خودش اسـت امـا در

ارتباط با غیر خود نیز تعریف می گردد و این غـیر خـود در

عین تغایر خود او نیز می باشد. بدین  ترتیب مادرازشکستن

مـرزهـای تـحدید و خـود بینی و ارتـباط و اتـحاد و اسـتـعلاء

حـکـایـت می کند و این دقـیقا همان مفهوم الهیات مظهریت و

خود شناسی بهائی است.

شـاید بـه هـمین جـهت است که در آثار بهائی زنان به عنوان

ورقه یعنی برگ درخت الهی توصیف می شوند.چرا که برگ

از عوامل ارتباط با دنیای خارج و تبدیل نور به موادی است

که به تمامی درخت قوا و حیات می بخشد.

2-امـا بـه این دلیل مراد از تـساوی رجـال و نساء هرگز این

نیست که زنان همانند مردان بشوند بلکه در واقع باید گفت که

حکم مساوات از نظر بهائی مستدعی آن است که هم مردان و

هم زنان عوض شده و هر دو در جهتی که بیشتر با سمبلهای

زنانه متجسم می گردد یعنی صلح و محبت و وداد خـلق بدیع

بشوند.

3-تساوی حقوق رجال و نساء در امر بهائی مستلزم آن است

کـه زنـان در تـمامی فـعالیتها و امـور اجتماعی و اقتصادی و

روحانی مشارکت نمایند. به عبارت دیگرامر بهائی بی تردید

زن رابه عنوان موجودی که صرفا نقشی درداخل خانه داشته

باشد و مرد را موجودی که در خارج ازخانه و در صحنه ی

عمومی باشد تصویر نمی نماید. بالعکس بر طبق دیانت بهائی

بـاید هر دو نه تنها فـرصت مشارکت بـلکه فرصت مـشارکت

واقـعی در صحنه حیات اجتماعی داشته باشند. در این مـورد

نصوص مبارکه فراوان و صریح است.جمال مبارک در لوح

دنیا از کسب واقترف و زراعت هم رجال ونساء فرموده اند:

"جمیع رجال و نساءآنچه را که از اقتراف و زراعت و امور

دیگر تحصیل نمایند جزیی ار آن را از برای تربیت و تـعلیم

اطفال نزد امینی ودیعه گذارند و به اطلاع امـنای بیت العدل

صرف تربیت ایشان شود." (۲)

الواح حضرت عبدالبهاء موکد می سازد که زنان در تـمامی

شعب و شوون زندگی اجتماعی واقتصادی وروحانی شرکت

خـواهـنـد کرد. از نـظر حضرت عـبدالبـهاء صـلح عـمومی

مـشروط به شرکت مساوی زنـان در تصمیم گیری سـیاسـی

اسـت. واضـح اسـت که جـامعه ای که زنـان خـانه نشسته و

مردان در مجالس سیاسی به اخذ تصمیم می پردازند از نظر

حضرت مولی الوری قابل قبول نیست و باید بالکل واژگون

گردد. هیکل مبارک تصریح می فرمایند کـه بر خـلاف دور

گذشته اصل الرّجال قوّامون علی النّساء در این دور مبارک

واژگون گردیده است وموکد می فرمایندکه حضرت بهاءالله

حبس زنان در چارچوب خانه را از میان برد. به چند بیان

مبارک در این مورد توجه می کنیم:

"نساء و رجال در دور بهاءالله عنان به عنان می روند.در

هیچ مـوردی نـساء عقب نمی مانند. حـقـوقـشـان بـا رجـال

متساوی است. در جمیع شعبه های اداره هـیات اجتماعیه

داخل خواهند شد. به درجه ای خواهند رسید که به نـهایت

مـرتبه عـالم انـسانی در جمیع امور صـعـود خواهند نمود.

مـطمئن باشید. نـظر به حال حاضر ننمایید. در آینده عالم

نساء تابنده و درخشنده گردد زیـرا اراده حضرت بـهاءالله

چنین قرار گرفته است. و در انتخابات حق رای از حقوق

ثابته نساء است و دخول نساء در جمیع دوایر امـر مبرم

محتوم" (۳)

"زنـان در شـرق در زمـان سـابق بسیار ذلیل بودند زیرا

عقاید مردمان چنان بود که زن باید قرائت و کتابت نداند؛

از مجموعه عالم خبر نداشته باشد. زنها محض پرستاری

اطفال و خدمات خانه اند... آنها را در خانه ها حـبس می

داشتند.ابداراهی به خارج نداشتند.فی الحقیقه حبس بودند.

حضرت بهاءالله جمیع این اوهام را خرق فرموده گفت بین

رجال و نساء تساوی حقوق است و فرمود جمیع نساء را

تربیت کنند." (۴)

"از بدو وجود تا یوم موعود رجال تفوق بر نساءدرجمیع

مـراتب داشـتند و در قرآن می فرماید الـرّجال قوّامون علی

النّساء. ولی در این دور بدیع فیض عظیم رب جلیل سـبب

فـوز مبین نساء شد. ورقاتی مبعوث شدند که گـوی سبقت

را در میدان عرفان از رجال ربودند."(۵)

"و همچنین وحدت نوع را اعلام نمود که نساء ورجال کل

در حقوق مساوی.بـه هیچ  وجـه امتیازی در مـیان نـیست

زیرا جمیع انسانند. فقط احتیاج به تربیت دارند. اگر نساء

مانند رجال تربیت شوند هیچ شبهه ای نیست که امتیازی

نخواهد ماند. زیرا عالم انسانی مـانند طـیور محتاج به دو

جناح است: یکی اناث و یکی ذکور.مرغ با یک بال پرواز

نتواند.نقص یک بال سبب وبال بار دیگر است... مساوات

حقوق بین ذکور واناث مانع حرب وقتال است زیرا نسوان

راضی به جنگ و جدال نشوند. این جوانان در نزد مادران

خـیلی عـزیزند. هـرگز راضی نمی شوند که آنـها در میدان

قتال رفته و خون خود را بریزند."(۶)

از بیانات مبارک آشکار گردید که درامر بهائی به مشارکت

زنان در صحنه حیات اجتماعی نظر دارد.در این مورد می

توان به این مطلب نیز توجه نمود که در هر دیانتی زنی به

عـنوان زن مـطلوب و قـهرمان تـلقی شـده اسـت و در واقـع

خـصوصیات آن زن ارزش غـایی نـقش زن را تـعریف می

کرده است. در مسیحیت مریم مقدس بود که به عنوان مـادر

تعریف می شود. در اسلام فاطمه است که به عنوان مادر و

همسر مشهور است. اما همچنان که یکی از نویسندگان زن

بـهائی اشـاره نموده است در امـر بهائی طـاهره است نه از

طریق نقش مـادر و هـمسر بودن بلکه از جـهت نقش فـعال

اجتماعی وعلمی و روحانی وسیاسی اش تعریف می گردد.

4- اما اگر چه امر بهائی برمساوات حقوق زن ومرد تاکید

می نماید این امربه معنای نفی خانواده وکاهش ارزش مادر

بودن نیست. در واقع ویژگی اصلی تعلیم مبارک در هـمین

است که دواصل تساوی حقوق وتقدس خانواده رابا یکدیگر

آشتی می دهد.چنانکه دیدیم صلح عمومی از نظر بهائی با

رقت و عطوفت مادرانه پیوند دارد و در الواح مبارکه نیز

نقش مادر و اینکه مادر اولین مربی طفل است بارها تکرار

و تاکید شده است. بدین سان حکم بهائی نفی سنت گرایی و

مکاتب افراطی آزادی زنان هردو می باشد.در واقع این دو

مـکتب متناقض هر دو در یک واقعیت اشتراک دارند و آن

نفی تمامیت وجود وجوانب پیچیده هستی زن است. مکاتب

سـنت پرست و عتیقه زن را صرفا به نقش مـادر تقلیل می

بخشند و جنبه انسانی او را انـکار می کنند. زن به عـنوان

فضایی برای کنتری و تحکم توسط همسر، پـدر و جـامعـه

تصویر می گردد. به همین ترتیب درواکنش علیه این سنت

پرستی است که مکاتب هوادار حقوق زن که از ارزشهای

روحانی متاثر نمی باشند نـقش زن به عنوان مادر را نـفی

کرده و اکثر آنها تساوی حقـوق را به معنای فـرد گـرایی و

فرد پرستی افراطی تعبیر می نمایند. در ایـنجا نـیز زن را

خصال یگانه وجود خویش یعنی ارتباط و اتحاد با طبیعت،

بـا دیگر انسانها و با فرزند خویش عاری گردیده و صـرفا

به عنوان یک موجود انتزاعی واجد حـق می گردد و ایـن

حق اسـاسا در مقابل ارتباط انضمامی او با جسم و محیط

خویش می باشد. به همین جهت است که برخی طرفداران

این نظریه تـنها راه تساوی زن و مـرد را از مـیان بـردن

 تجربه مادر شدن می دانند. از نظر ایشان باید فرزندان در

آزمایشگاه در لوله های آزمایشی ایجاد ورشد نمایند تا دیگر

هیچ زنی مادر نشود.آشکار است که نفی قوه حیات بخشیدن

و از خـود فـرا رفـتن نـه تـنها آزادی زن نـیست بـلکه قهری

آشکاربر تمامیت او نیز می باشد.بدین جهت است که دیانت

بهائی تقدس خانواده را تحکیم می نماید و مـادر شدن را بـا

اعجاب و تحسین می نگرد در عین حال که زن را به نـقش

مـادر بودن تـاویل نمی نماید و مشـارکت در زنـدگی خـلاق

اجتماعی را نیز حق او می شمارد.

از این روست که بینش بهائی هم نفی مـرد سـالاری و هـم

طـرد خـود پـرستی و آزادی افـراطی است. تـساوی حـقوق

رجال و نساء در آیین بهائی باتعهداخلاقی و تعلق روحانی

و تقدس خانواده نیز همراه می باشد.در جوامع فعلی افراط

و تفریط در هر دو مورد به انهدام و سقوط مبانی فرهـنگ

و نظم و تکامل اجتماعی منجر شده است. سقوط خانواده و

ازدواج  به افزایش فقر در میان زنان و کـودکان، افزایش

حاملگی در میان نوجوانان، ازدیاد شدید خشونت در مـیان

پسران نوجوان، تشدید خود پرستی و سود جویی در افراد

جامعه و تحکم منطق کالا برروابط انسانی منجرشده است.

نظام پوسیده مرد سالاری نیز عقب افتادگی جامعه، رکـود

فرهنگی، افزایش جمعیت و نقشهای جنسی انعطاف نا پذیر

و ناشکیبا انـجامیده است. آنچه که طلیعه فرهنگی بدیع را

به ارمغان می آورد ترکیب تساوی حقوق وتخلق به اخلاق

روحانی و تعهد به روابط خانوادگی و آمـادگی برای ایـثار

و نثار است.  

منابع:

۱-مهرابخانی۲۷

۲-مهرابخانی۳۰

۳-مهرابخانی۷۲-۷۱درباره مراسم؛۷۶درباره معبد؛۷۸درباره کشیشان

۴-مهرابخانی۴۲-۳۸

۵-برگرفته از یک صفحه از کتاب قلتسه برگرفته از صص ۴۱-۴۰مهرابخانی

۶-مهرابخانی۶۱-۵۳

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/21ساعت 0:15  توسط سمیر 1374  | 

حضرت عبدالبها می فرمایند:

دین باید سبب الفت و محبت باشد. اگر دین سبب عداوت شود نتیجه ندارد بی دینی

بهتر است زیرا سبب عداوت و بغضاء بین بشر است و هر چه سبب عداوت است

مبغوض خداوند است و آنچه سبب الفت و محبت است مقبول و ممدوح. اگر دیـن

سـبب قـتال و درندگی شود آن دین نـیست بی دینی بهتـر از آن است زیرا دین بـه

منزله ی علاج است. اگر علاج سبب مرض شود البته بی علاجی بهتر است.لهذا

اگر دین سبب حرب و قتال شود البته بی دینی بهتر است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 12:2  توسط سمیر 1374  | 

حضرت عبدالبها می فرمایند:

امروز عالم بشر محتاج وحدت عالم انسانی است. محتاج

صـلح عـمومی اسـت و ایـن اسـاس عظـیم را یـک قوه ی

عظیمه لازم تا ترویج یابد. این واضح است که وحدت عالم

انسانی و صلح عمومی به واسطه ی قوای مادیـه تـرویج

نشود‌‌‌‌ به واسطه ی قوه ی سیاسی تأسیس نگرددچه که

چـه کـه فوائد سـیاسیه مــلل مـختلف است و مـنافـع دُوَل

متفاوت و متعارض و به واسطه ی قوه ی جنسی و وطنی

نیز ترویج نشود چه کـه این قواء بـشریه اسـت و ضـعیف و

 نفس اختلاف جنس وتباین وطن مانع ازاتحاد واتفاق است.

معلوم است ترویج این وحدت عالم انسانی که جوهرتعلیم

مظاهر مقدسه است ممـکن نیست مگر به قوای روحانیـه

مگر به نفثات روح القدس.سایر قوا ضعیف است نمی تواند

ترویج نماید. از برای انسان دوبال لازم است یک بال قوه ی

مـادیه و مـدنیت جسمانیه اسـت یک بال قوه ی روحانیـه و

مـدنـیت الهیه است. بـه یک بال پرواز ممکن نیست دو بال

لازم است.هر قدر مدنیت جـسمانیه ترقی کندبدون مدنیت

روحانیه به کمال نرسد.

 

پس به این نتیجه می رسیم که روحانیات و مادیات هر دو لازمند و با

مادیات نمی توان جای روحانیات را گرفت. برای دلایل مساوی بودن

مردمان و برتری نداشتن به یک دیگر به ادامه ی مطلب بروید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/02ساعت 14:0  توسط سمیر 1374  | 

حالا به توصیف عمیقتر هر یک از تعالیم دوازده گانه می پردازم.

 حضرت عبدالبها  راجع به تحری حقیقت می فرمایند:

باید انسان تحری حقیقت کند و از تقالید دست بکشد زیرا ملل عالم هر یک تقالیدی

دارند و تقالید مختلف است و اختلاف تقالید سبب جنگ و جدال شده است و تا این

تقالید باقی است وحدت عالم انسانی مستحیل است. پس باید تحری حقیقت نمود تـا

به نور حقیقت این ظلمات زائل شود زیرا حقیقت حقیقت واحده است.تعدد و تجزی

قبول نکند و مادامی که حقیقت تجزی و تعدد قبول نکنداگر جمیع ملل تحری حقیقت

کنند شبهه ای نیست که کل متحد و متفق شوند....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/18ساعت 14:59  توسط سمیر 1374  | 

عید اعظم رضوان روز اظهار امر علنی حضرت بهاءالله

است. این روز بزرگترین عید بهاییان جهان است.

 

حضرت بهاءالله سه اظهار امر داشته اند: اوّلین آنها خفی نام

گرفت که همانطور که از نام آن هم پیداست، در خفا(پنهانی)

صــورت گرفت و محلّ آن سیاهچال طهران بود که یکی از

زندانهای طهران بود.( درباره ی این مکان در ادامه ی مطلب

بخوانید)دوّمین اظهار امر علنی نام گرفت که همین عید بزرگ

اسـت . و سوّمین اظـهار امر اظـهار امر عمومیست که در آن

حـضـرت بـهاءالله الواحی بـرای سـلاطین و پـادشـاهـان دیـگر

فرستادند.

عید اعظم رضوان(اظهار امر علنی حضرت بهاءالله) در ۲۱

آپریل ۱۸۶۳ میلادی یا سی و دوّم نوروز ۱۲۴۴ شمسی در

باغی به نام نجیب پاشا در بغداد رخ داد که بعد از این رویداد

بزرگ به رضوان مشهور شد.بهاییان عالم از همین روز یعنی

۱ اردیبهشـت تا ۱۲اردیبهشت(مدّت اقامت حـضرت بـهاءالله در

ایـن بـاغ را جـشن می گیرند. یـکم، نـهم، و دوازدهم اردیبهشت

مهمترین ایّام این ۱۲ روزهستند زیرا مناسبت هایی بدین شرح

دارند:

یکم: ورود حضرت بهاءالله به این باغ و اظهار امر

نهم: ورود خانواده ی مبارک به این باغ

دوازدهم: خروج ایشان همراه خانواده از این باغ به خاطر

تبعید به اسلامبول.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/03ساعت 20:52  توسط سمیر 1374  | 

اين لايحه اقليت های ديني از جمله مسیحیان، بهائيان، يهوديان و حتی پيروان دين

زرتشت را در خارج از مرزهای جغرافيايی ايران، تحت تعقيب قرار داده و...

 

 

جامعه بهاييان ايران، با انتشار بيانيه ای از به خطر افتادن جان پيروان آيين بهاييت توسط

جمهوری اسلامی ابراز نگرانی کرده است.

به گزارش شبكه خبر مسيحيان فارسي زبان به نقل از راديو فردا ، در بيانيه اين جامعه با

اشاره به تدوين قانون جديد مجازات اسلامی که هم اکنون در مجلس هفتم در دست

بررسی است آمده که «اين لايحه اقليت های مذهبی از جمله بهائيان، يهوديان، مسيحيان

و حتی پيروان دين زرتشت را در خارج از مرزهای جغرافيايی ايران، تحت تعقيب قرار داده

و آنها را مجازات می کنند.»

خانم بانی دوگال، نماينده اصلی جامعه بين الملل بهايی در سازمان ملل، لايحه پيشنهادی

مجازات اسلامی را بر خلاف تمامی موازين حقوق بشر و پيمان های جهانی خوانده که ايران

آنها را پذيرفته و می گويد: « تصويب اين قانون، به حکومت و روحانيون اجازه خواهد داد تا با

برخورداری از مصونيت قضايی، شهروندان ايران را به صرف اعتقادات مذهبی آنها تحت پيگيرد

قرار دهند.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/22ساعت 13:44  توسط سمیر 1374  | 

امروز جامعه بهائی عالم مرکب از تقريباً 7 ميليون نفرند

که در ۱۸۹ کشور مستقّل و ۴۶ ناحيه تابعه زيست ميکنند

و کثرت تنوعش شامل مردمی در سراسر کره زمين از

نژادها و مذاهب و فرهنگهای مختلف از جمله ۲۱۰۰ عدد

از قبائل و عشائر عالم است.

 

در امر بهائی روحانی حرفه‌ای وجود ندارد زيرا بشر به

مرحله‌ای از بلوغ وارد شده است که هر کس ميتواند که

خود در ظهورات الهی غور نمايد و از راه دعا و مراقبه

و مشورت با ديگران در شئون حيات تصميم بگيرد. برای

آنکه عامه مردم از ظهور حضرت بهاءاللّه منتفع شوند آثار

بهایی به ۸۰۰ زبان مختلف ترجمه شده است. در زندگانی

اجتماعی جامعه نيز همان روش صادق است. شوراهای

انتخابی بنام محافل روحانی امور جامعه را در سطح محلّی

و ملّی تمشيت ميبخشد. هر فرد بهائی که ميتواند در انتخابات

شرکت نمايد و به رأی سرّی بنفوسی رأی دهد و اکثريّت آراء

اعضاء محافل را معيّن ميکند.

 

امر بهائی با اعانه بهائيان که بطيب خاطر به صندوق محافل

ميپردازند اداره ميشود. تبرّع و دادن اعانه فقط از بهائيان

پذيرفته بود و از غير بهائيان اعانه قبول نمی گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/12ساعت 18:52  توسط سمیر 1374  | 

عید نوروز مبارک.

لوح مبارک حضرت عبدالبهاء:

هوالله

ای اهل ملکوت،... فرح و سرور حاصل گشت و تجّلی نور

مشاهده شد. از خدا خواهم که در سال جدید از این بهتر و

خوشتر جشن بر پا نمایید. بزم الفت و اتّحاد بیارایید و توجّه

به ملکوت الآیات نمایید و استفاضه از روح القدس فرمایید.

.

.

با آرزوی موفقیّت همه در سال جدید.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/02ساعت 17:15  توسط سمیر 1374  | 

حضرت بـهاءالله ما را بوحدانيّت پروردگار تعليم داده يعنی که خدا يکی است و اوست که

پی در پی اراده خويش را در ظهور پيغمبران در هر زمان بر نوع انسان ظاهر ساخته است.

و پيغمبران نيروى اصلى در تمدّن بشرى در طول تاريخ بوده‌اند. پيامبران آسمانى واسطهء

بين خدا و خلق‌اند و با آنکه از يک منشآ براى تربيت و ترقى نوع بشر آمده‌اند، مردمان

جهان اديان را بکلى جدا از يکديگر می دانند ولى در نظر بهائيان مقصد جميع فرستادگان

 يزدانى يکى است و آن رساندن بشر به بلوغ روحانى و معنوى او است.

حال زمان ما زمانی است که انسان بمرحله بلوغ وارد گشته و وحدت خاندان بشری و

بنای جامعه‌ای جهانی و صلح عمومی امکان پذير شده است. برای وصول به هدف وحدت

عالم انسانی از جمله تعاليمی که امر بهائی ترويج ميکند عبارت است از تعالیم دوازده گانه:

  • عالم محتاج نفحات روح‌القدس است  
  • تعدیل معیشت(توزیع عادلانه‌ی ثروت)  
  • دین باید سبب الفت و محبت باشد  
  • وحدت عالم انسانی
  • صلح عمومی و تاسیس محکمه ی کبری
  • ترک تعصبات  
  • تساوی حقوق زنان و مردان  
  • تعلیم و تربیت اجباری عمومی  
  • تحری حقیقت
  • وحدت زبان و خط  
  • لزوم تطابق دین با علم و عقل 
  • وحدت اساس ادیان
  • + نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 14:15  توسط سمیر 1374  | 

    از غیبت طولانی ام معذرت میخوام. عواملی مثل ویروس گرفتن موجب این شد.
    + نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 21:11  توسط سمیر 1374  | 

    اوضاع و احوال تاريخی، امر بهائی را مانند اديان يهود و مسيحيّت و اسلام با ارض

    اقدس ارتباط داده است و جامعه بهائی کمال حرمت و محبّت منازل و ساير اماکنی را

    که با تبعيد حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء رابطه يافته بصورت اوّليّه نگهداری

    ميکنند.

     

    در هر سال هزاران نفر از بهائيان از همه جای عالم به حيفا و عکّا ميآيند تا به زيارت

    اماکن متبرّکه نائل گردند.  در هر پنج سال يکبار نيز نمايندگان جامعه‌های ملّی از همه

    جا به حيفا مي آيند تا اعضاء بيت العدل اعظم را که از نظر خود در کوه کرمل به

    اداره ی امور بين‌المللی بهائی ميپردازند انتخاب نمايند.

     

    کارمندان بيت العدل اعظم بهائيان داوطلب‌اند که از بسياری از کشورها برای خدمت

    به ناحيه حيفا و عکّا دعوت ميشوند و در مدّتهای مختلف خدمت ميکنند.

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/17ساعت 21:54  توسط سمیر 1374  | 

    ترويج اتّحاد و يگانگى در عالم مستلزم آن است که پيروان امر بـهائى در بين خود

    متّحد و متّفق باشند. اتّحاد در جامعه بـهائى بواسطه آثار نازله از قلم ملهم حضرت

    بهاءالله و حضرت عبدالبـهاء تضمين گشته است. در آن آثار مقصداز ظهورحضرت

    بـهاءالله و طرز اداره امور جامعه بين‌المللى بـهائى معين شده و در تمام مدّت قرن

    پرماجراى اوّل بـهائى آثار مذکور جامعه بـهائى را از اينکه به شعبه‌ها و فرقه‌هاى

    مختلفى تجزيه گردد حفظ و حراست نمود و آن جامعه را امکان بخشيد که با مقتضيات

    تمدنى که بسرعت در حال تکوين بود خود را مطابقت دهد. دو مؤسّسه بزرگـى که

    مرجع و صاحب اختيار جامعه‌اند يکى مؤسّسه وﻻيت امرالله است و ديگرى بيت ‌العدل

    اعظم .

     

    توجّه: نظر خواهی این سه پست در پست (مقصد از زندگی) است

    + نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/15ساعت 21:26  توسط سمیر 1374 

    عبادتگاهها يا مشرق الاذکارهاى بهائى به روى همه مردم باز است. هرچند از نظر

    هندسى هريک از بناها با يکديگر مختلف هستند ولى از لحاظ معمارى يک اصول

    کلى درآنها مراعات مى شود- همه داراى ۹  طرف و يک تالار مرکزى گنبد مانند

    هستند، که همزمان از وحدت ذاتى نوع بشر و تنوع و گونه گونى آن حکايت مى ـ

    کند. برنامه هاى عبادتى ساده و متشکل از دعا و مناجات و تلاوت متخباتى از آثار

    بهائى و کتب مقدسه اديان مختلف جهان است. موسيقى تنها بوسيله گروه کر و بدون

    ساز اجرا مى گردد.

    + نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/15ساعت 21:17  توسط سمیر 1374 

    حضرت بهاءاللّه بما چنين تعليم داده است که انسان همانند "معدنی است که در آن

    گوهرهای گرانبها نهفته است،" خود انسان از اين گنج شايگان بی خبر است تا چه

    رسد به دیگران.  مقصد از زندگی انسان آن است که استعدادهای نهفتهاش را پرورش

    دهد تا هم خود از آن برخوردار گردد و هم در خدمت عالم انسانی بکارش برد.

    حضرت بهاءاللّه فرموده است که زندگی در اين جهان مانند زندگی جنينی کودک در

    رحم مادر است و اعضاء بدن انسان در عالم رحم رشد ميکند امّا هرچند آن اعضا در

    عالم جنين  بکار نميايد ولی رشد و نموّش لازم است تا کودک پس از تولد در اين

    عالم آنها را بکار برد و ناقص نباشد. بدين گونه، نیروهای اخلاقی، عقلی و روحانی

    اعضاء و جوارح روح ما در این عالم است. روح پس از خروج از اين عالم تا ابد در

    عوالم الهی باقی و در ترقّی است.

     

    بنابراين روش زندگی بهائيان مستلزم رشد و نموّ معنوی است. نماز و مناجات روزانه

    روح را از قيود اين جهان محدود آزاد ميسازد و درهای جديدی را بروی ما ميگشايد.

    همکاری در برنامه‌های مفيد با مردمی که با يکديگر از همه حيث تفاوت دارند تعصّبات

    ديرينه را نابود ميسازد. الکل و موادّ مخدّر که عقل را زائل ميسازد جز در موارد

    لازم برای دارو و درمان حرام است و نيز غيبت و افترا که اعتماد بين مردمان را

    سست ميکند و روح اتّحاد را که سبب ترقّی انسان است از ميان ميبرد حرام است و

    بايد از آن احتراز نمود.

     

    + نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/15ساعت 21:14  توسط سمیر 1374  | 

    حضرت بهاءاللّه ميفرمايد: "اصل آنچه را که برايت ذکر

    نموديم عدل و انصاف است." و فرموده است که وسيله ی

    اصلی برای تحوّل جامعه و نيّت صلح پايدار ايجاد عدل در

    جميع شئون حيات است و «مقصود از آن (عدل) ظهور اتّحاد

    است بين عباد.» آنچه سبب امتياز جامعه بهائی ميگردد

    آنست که بهائيان معتقدند که اتّحاد جهان عملی و ممکن

    است و در راه اين عقيده با اخلاص و رغبت جهد و کوشش

    مينمايند. بهائيان در سراسر جهان ميکوشند جامعه‌هائی بر اساس همکاری و عدالت بسازند و در اين راه از پشتيبانی

    نظام تشکيلاتی که حضرت بهاءاللّه بنفسه تأسيس فرموده

    برخوردارند.

     

    حضرت بهاءاللّه تعليم داده است که از مظاهر عملی نيروی

    دينی در عصر جديد آن است که عموم مردمان با هم با

    مشورت تصميم بگيرند و با هم عمل کنند و تصميم و

    عملشان بر اساس اصول روحانی باشد و فرموده برای آنکه مطمئن باشيم که نيروی دين وسيله اجراء عدالت گردد و

    حکومت خادم نيازمنديهای حقيقی عالم انسانی شود بايد مقامی که اختيار تصميم‌گيری دارد در دست هيأتهای

    رسمی باشد نه در دست افراد.  «در جميع امور مشورت

    لازم.»  «بلوغ  و ظهور  خرد به مشورت ظاهر.»  باين ترتيب

    ملاحظه ميکنيم که هر چند حضرت بهاءاللّه مانند تمام

    مظاهر ظهور قبل به بسط و اعلان حقائق روحانی پرداخت

    و اگر چه با ظهورش در عالم انسانی روحی جديد بدميد

    ولی علاوه بر اينها حضرت بهاءاللّه احکام و دستگاه سازمان

    و تشکيلاتی را ايجاد فرموده تا تحقّق عدالت را در جميع

    شئون انسانی تضمين نمايد.

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/08ساعت 18:47  توسط سمیر 1374  | 

    پس از درگذشت حضرت عبدالبـهاء در سال ۱۹۲۱ قيادت جامعه ی

     

    بـهائى بمرحله جديدى وارد شد يعنى از تمرکز در يک فرد واحد

     

    تغيير يافت و به نظم ادارى که بر اساس "دو رکن" ولايت امرالله و

     

    بيت العدل اعظم استوار بود منتقل گرديد.

     

     

     

    اين نظم ادارى را ابتدا حضرت بـهاءالله در کتاب اقدس‌پيش بينى

     

    فرمود و در زمان حضرت عبدالبـهاء مخصوصاً در الواح وصايايش

     

    شکل گرفت. در الواح وصايا نوه ارشدش حضرت شوقى افندى به

     

    مقام ولى امرالله منصوب شد و در همان سند نيز انتخاب بيت

     

    العدل اعظم که اعلى هيأت قانونگذارى است، ولى امرالله

     

    «رئيس مقدس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل» آن نيز

    مذکور آمد.

     

     

    بيت العدل اعظم در زمان حضرت عبدالبـهاء تشکيل نشد و بر

     

    عهده ی ولیّ امرالله افتاد تا طىّ سى و شش سال دوره ی

     

    ولايتش بعنوان قائد امر حضرت بـهاءالله اساس و پايه‌هاى بيت

     

    العدل اعظم را بنا فرمايد.

     

     

    در آن سالها حضرت شوقى افندى جامعه بـهائى را در دامن نظم

     

    ادارى بهائى پرورش دادواهل بها رابرای تأسيس بيت العدل اعظم

     

    که ديگر مؤسّسه مرکزی امر بهائی است آماده فرمود وبا توقيعات

     

    و مکاتيب مستمرّ از رابطه متقابل مؤسسه ولايت با بيت العدل

     

    اعظم بحث کرد و درباره هر دو فرمود که "اساسش من عندالله

     

    است و وظائفش خطير و ضرورى و مرام و مقصدشان مکمل 

     

    يکديگر."

     

     

    و فرمود که مقصد مشترک اين دومؤسسه آنست که همواره

     

    "سلطه و اختياراتى را که من جانب الله بوده و از نفس مظهر

     

    ظهور سرچشمه گرفته است حفظ نمايد و وحدت پيروان آئينش

     

    را محفوظ دارد و اصالت و جامعيّت تعاليمش را صيانت کند." 

     

     

    موسّسه ولايت امرالله وسيله‌اى برای ادامه تبيين مصون ازخطاى

     

     

    آثار و تعاليم حضرت بـهاءالله و وظيفه بيت العدل آنست که

     

     

    درباره ی امور لازمه "در آثار مقدّسه بصراحت نيامده باشد"

     

    به تشريع قوانين پردازد. بفرموده حضرت ولیّ امرالله، "چون اين

     

     

    دو موسسّه متّفقاً به اجراى وظائف پردازند امور تمشيت پذيرد و

     

     

    اقدامات جامعه مرتبط گردد و مصالح امرالله ترويج يابد و قوانينش

    تنفيذ شود و تشکيلات تابعه‌اش حمايت گردد."

     

     

     

     

    از جمله شواهد فعل و انفعالات متقابله ولايت امرالله با بيت العدل

     

    اعظم زحمات بلا انقطاع حضرت ولیّ امراللّه برای توسعه و ازدياد

     

    جامعه های بـهائى در اطراف جهان است تا بتوانند بموجب نظم

     

    اداری بـهائى هيأتـهاى قانونگذارى ملّى خودراتشکيل دهند. هدف

     

    تشکيل اين محافل ملّى نيز انتخاب بيت العدل اعظم بودتا نظمى

     

    که مخلوق حضرت بـهاءالله است بمرحله اکمال برسد.

     

     

    ولايت امرالله مؤسسه‌ای موروثى بود و حضرت عبدالبـهاء در الواح

     

    وصايا طرز انتصاب ولیّ امرالله را در هر زمان مقرّر فرمود. حضرت

     

    شوقى افندى فرزندى نداشت و ساير افراد فاميل حضرت

     

    عبدالبـهاء واجد شرايط مصرّحه در آثار مقدّسه نبودند لهذا

     

    جانشينى را اختيار نفرمود. امّا در آثار بيشمارى که حضرت شوقى

     

    افندى از سال ۱۹۲۱ تا ۱۹۵۷ در هدايت جامعه بـهائى از خود باقى

     

    گذاشت تأثيرات عظيمش زنده و پاينده است. براى آنکه از ابـهّت

     

    اين ميراث عظيم آگاه باشيم خوب است که در کارنامه حضرت ولىّ

     

    امرالله در رشد دادن جامعه بـهائى مطالعه و دقّت نمائيم.

     

     

    حضرت شوقى افندى نيز مانند مرکز ميثاق مبيّن منصوص و مروّج

     

    آثار مقدّس امر بـهائى بود و هر سئوالی که راجع به تبيين بود به

     

    ايشان راجع ميشد. اگرچه که در آنچه از قلم حضرت بـهاءالله و

     

    حضرت عبـدالبهاء نازل شده بود در حيطه اختيار حضرت ولىّ امرالله

     

    نبود تغييری دهد امّا در حلّ مسائل مبهمه و تعاليم نازله توضيحات

     

    وافى باهل بها عنايت ميفرمود و در اين کار هزاران نامه به افراد و

     

    جامعه هاى بـهائى در اطراف عالم مرقوم داشت اين هدايتها اهل

     

    بـها را در فهم و عرفانشان از الواح و آثار مقدّسه متّحد ساخت.

                    

                   حضرت ولی امرالله

     

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/04ساعت 20:20  توسط سمیر 1374  | 

    حـضرت عبـدالـبهاء دروصـيّت نامـه ی خود كه "الــواح وصايا" نــاميـده

    می شود، نوه ی ارشد خود را به عنوان ولی امربهائی منصوب كردند

    و بعد از درگذشت ايشان، شوقی افندی مبين منصوص تعاليم الـهی

    شدند.

     

     

    ایـشان مدّت ۳۶ سال، فعاليّت پــدر بـزرگ خـود درتوضـيح و تشريـح

    كلـمات مـظهر ظـهور ادامه دادند و امر الهـی را دركمال استحكام در

    كلّیه ی نقــاط كـره ی زمين مستقر ساختنـد. پنج و نيم سال بعد از

    درگـذشت ايـشان، بهائـيان جهـان، آنچنان كه حـضرت بهاءالله،حضرت

    عـبدالبهاء و حـضرت ولی امـرالله پـيش بينى و تـعيين كرده بودند، به

    انـتخاب اعـضاء بـيت العـدل اعـظم مـبادرت كـردند. بـيت العدل اعظم

    بالاترين و عالی ترين هيأت ومؤسسه ی امربهائی است كه كلیّه ی

    بهائيان عالم اكنون به آن توجّه دارند. درباره ی این هیئت بعداً بیشتر

    خواهم نوشت.

    + نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/03ساعت 12:19  توسط سمیر 1374  |